مشاجره بس است.
کلام ستاره خيلی فهمش سخت است
آسمان را زله کرده...
یچک های حياط تا کناره های ستاره
قد علم کرده اند
می خواهم با آنها بالا روم
تا ناز خدا را بکشم ،تا کمی حرف با او...
چه لذتی دارد...؟؟؟
وقتی ميان من و تو باران ببارد....
چه عميق است اين حس!!!
زمانی که فقط ميان من و تو بوسه حرف می زند...
شکسته شده شب،
ستاره ها سرازير می شوند...
به کسی چه مربوط
۲تای آن مال من..//..//..
شب به شب یرده را تکان می دهند
آينه با آب تاب می خورد
حرکت می کنند بونه های حياط
بالهای کفتران همسايه بر
سنگفرش کوچه ی نقره ای ما
حس مرا نسبت به تو
بيشتر دم داده...
صبح ها صدای خنده ات
کوچه را بر می کند از آواز بلبلان سحر خيز
کارشان نداشته باش بی آزارند...
صحبتم طاق شده
دل من ديوانه وار لبريز از بوسه ای به آن
ديوار همسايه که بشتش باد است شده
بشتابيد ای نسيما......
بشتابيد ای رودهای بارور........
دلم فراری شده از
آنقدر حرف زدن ستاره....!!!!