تبليغاتX
عشقولانه...!!!http://k.domaindlx.com/ashchal/MUsic/PedramMusicMaker.MID



 پيغام مدير

 

آرشیو

هفته چهارم تیر 1387

هفته چهارم اردیبهشت 1387

هفته سوم اردیبهشت 1387

هفته اوّل فروردین 1387

هفته اوّل اسفند 1386

هفته چهارم بهمن 1386

هفته چهارم خرداد 1386

هفته چهارم شهریور 1385

هفته دوم شهریور 1385

هفته اوّل شهریور 1385

هفته سوم اردیبهشت 1385

هفته چهارم اسفند 1384

هفته چهارم بهمن 1384

هفته دوم آذر 1384

هفته اوّل آذر 1384

هفته دوم آبان 1384


لینک دوستان


.:: قالب های رایگان ::.

وبلاگ شماره 2 من برای لینک

صدای سنگین سکوت

نیروانای کوچک

زندگی حس غریبیست...

مخزن دات کام

ژربیننده ترین سایت فارسی

آوای ناب

کابوس شب

کسب درآمد از اینترنت

میکروب


نظر سنجي


لوگوی وبلاگ

  Your Logo Here


آمار وبلاگ


آمار بازديدکنندگان :
کاربران آنلاين :


موسیقی



دل گفت...

دل گفت شيدا گشته‌ام از چشم مستِ ماه او
گفتم كه بربند اين سخن راهي جداست راه او
دل گفت دالان مي‌زنم گر كوه باشد پيش رو
گفتم كه كوه آري ولي فولاد تفتان است او
دل گفت من آهنگرم در كوره‌ام آبش كنم
گفتم كه زنجيرت كنم گر قصدسازي سوي او
دل گفت اوزانت كنم گر چشم را وامم دهي
گفتم كه چشمم زودتر، بنشست در اشعار او
دل گفت دستانت بده، تا بركشم بر گونه‌اش
گفتم كه دستم نيز هم گمگشته در چشمان او
دل گفت پاهايت بده، تا گام بردارم تو را
گفتم كزان تو پيشتر پايم برفت در راه او
دل گفت پس گوشت بده، تا نغمه‌اش را بشنوي
گفتم كه نيست اندرش جز نغمه‌اي از ناي او
دل گفت لعلي داردش، لب را بده كامت دهم
گفتم كه لب‌هايم شده، وقف ثناي نام او
دل گفت اي سودازده پر مي‌كشم از سينه‌ات
گفتم خدا را پس مرو، منشين به روي بام او
خنديد دل گفتا به من، كاي مفلسِ بي‌قلب و تن
خود زودتر رفتي ز من، من هم روم دنبال او
گفتم كه آي مي‌روي،چون گوش و چشم و دست و لب
اما بدان كه نيستت، جز داغي از هجران او


نوشته شده توسط سهیل در شنبه بیست و نهم تیر 1387 و ساعت 3:36 قبل از ظهر

لينک ثابت ||

خلوتی...

باش تا موسم گل با تو به گلزار شوم
فصل ديدار شود، قاصدِ دیدار شوم
از سکوتِ دلِ محتاطِ من آزرده مباش
خلوتی نیست که گوینده اسرار شوم
من به پایانِ غم واُوج سلامت برسم
آن زمانی که به درمانِ تو بیمار شوم
ماه چشمان تو چون روشنیِ خواب شود
بر من از خوابِ تو سخت است که بیدار شوم
میوۀ عشقِ تو سنگین شده بر شاخۀ دل
مرگِ من باد اگر بی تو سبکبار شوم
زیرِ باران مصائب که ببارد دائم
چترِ گیسویِ تو را از تو خریدار شوم
عطرِ لبخندِ تو را گر به کف آرم روزی
دست شویم ز سرایندگی ، عطار شوم
طاقِ ابروی تو کو؟ چوبۀ این دار کجاست؟
تا که در سایۀ مژگانِ تو بر دار شوم
عشق، دریا و تو طوفان و من ام چون کشتی
می روم تا که به خشمِ تو گرفتار شوم
آرزویم همه این بود و همین است هنوز
که تو را یار ببینم... که تو را یار شوم
 
 


نوشته شده توسط سهیل در شنبه بیست و نهم تیر 1387 و ساعت 3:32 قبل از ظهر

لينک ثابت ||

يارا...

يارا به دلم نشانه از توست
وين زمزمه ي شبانه از توست
آواي تو خفته در دل چنگ
شور غزل و ترانه از توست
هر شب منم و ستاره ي اشك
وين گوهر دانه دانه از توست
با آنكه جواني ام بسر شد
در باغ دلم جوانه از توست
هرگز ز در تو رخ نتابم
سر از من و آستانه از توست
در پاي تو جان سپردن از من
در من غم جاودانه از توست
جان را بطلب بها نخواهم
گر نار كني بهانه از توست
خاليست دل اي كبوتر من
پرواز آشيانه از توست
بازآ كه فرشته ي زماني
اي ماه زمين زمانه از توست
دور از تو دلم چو شب سياه است
اي ماه بيا كه خانه از توست
از عشق تو نغمه خوان شهرم
غمناله ي عاشقانه از توست
شادم كه ز بوسه هاي گرمت
بر روي لبم نشانه از توست
در شعر يگانه ي زمانم
وين منزلت يگانه از توست
 
با تو گفتم كه چرا محو تماشاي مني
انقدر مـات كه يكدم مژه بر هم نزني
مژه بر هم نزنم تا كه زدستـــم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدني


نوشته شده توسط سهیل در شنبه بیست و نهم تیر 1387 و ساعت 3:30 قبل از ظهر

لينک ثابت ||

بی همگان ...

بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود
داغ تو دارد اين دلم جای دگر نمی شود
دلم اگر به دست تو به نیزه ای نشان شود
برای زخم نیزه ات سینه سپر نمی شود
صبوری و تحمل ات همیشه پشت شیشه ها
پنجره جز به بغض تو ابری و تر نمی شود
بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود
به فکر سر سپردن ام به اعتماد شانه ات
گریه یی بخشایش من که بی ثمر نمی شود
همیشگی ترین من لاله ی نازنین من
بیا که جز به رنگ تو دگر سحر نمی شود
بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود
 
شبی غمگین شبی بارانی و سرد
مرا در غربت فردا رها کرد
دلم در حسرت دیدار او ماند
مرا چشم انتظار کوچه ها کرد
به من می گفت تنهایی غریب است
ببین با غربتش با من چه ها کرد
تمام هستی ام بود و ندانست
که در قلبم چه آشوبی به پا کرد
و او هرگز شکستم را نفهمید
اگر چه تا ته دنیا صدا کرد ...


نوشته شده توسط سهیل در شنبه بیست و نهم تیر 1387 و ساعت 3:25 قبل از ظهر

لينک ثابت ||

بتی که...

امروز...
قصه ما همان قصه است؛
عشق همان عشق؛
ولی نه تو آنی که بودی
و نه من...
بتی که می پرستیدمش شکست؛
عشقم از نفس افتاد؛
خدایم متولد گشت؛
و قیامتی برپا کرد که عشقم دوباره جانی گرفت ابدی.


گذشته ...
گم شد،
محو شد،
حل شد شاید در آینده ی من و تو...


و فردا ...
تنها تویی که می مانی؛


من شاید اولین بنده ای باشم که خدایم را امتحان کردم
و آموختم
خدایان هم به بیراهه می روند،
خدایان هم به راحتی بنده شان را انکار می کنند،
خدایان هم توبه می کنند وباید بخشوده شوند...


من شاید اولین بنده ای باشم که خدایم را خلق کردم.
تو را خلق کردم
تا بمیرانی عطش خواستنت را؛
خلقت کردم
تا بيافرينی من را از من؛
خلقت کردم تا
«آدم» باشی برایم؛
خلقت کردم تا خدایی ام را کنی...


سند درک را هم زدم به نام تمام آدم بدهای قصه
و خدایی که ندارند
که تا ابد خوش باشند با عشق های خیالیشان
و طول و عرض عشّاقشان را با ابعاد خود بسنجند
و خودشان را به حراج بگذارند
که «هر چه سینه چاک تر، بهتر...»
همه شان را سپردم به « یکی بود» ها و« یکی نبود»ها؛


هر چه خشم و نفرت و ناراحتی داشتم را هم
در بقچه پیچیدم و
گذاشتم برای روز مبادایی که قرار است هیچ گاه از راه نرسد...


حالا که دارم می نویسم برایت
نه هراسی هست، نه دلتنگی
و نه ملال از دوری شما،


حالا که دارم مینویسم برایت
برگشته ای که تنها من باشم و تو
بی خیال رهگذران چند روزه ای که می آیند، می روند.
برگشته ای که مرد من باشی
که برای باورش لحظه لحظه ی بودنت را محتاجم


نوشته شده توسط سهیل در شنبه بیست و نهم تیر 1387 و ساعت 3:23 قبل از ظهر

لينک ثابت ||

نه سیاهی...

نگذار؛
نه سیاهی،
نه سکوت،
نه دیوار و نه سیم خاردار
و نه حتّی من،
لبخندت را از من بگیرد.
بگذارشیرینی لبخندت
تلخی گذشته را بیرنگ کند...
هر جا که هستی باش؛
با من باش؛
برای من باش؛
تا همیشه
هنوز هم
چشمانم، نگاهت را؛
نگاهت، لبانم را؛
و لبانم، لبانت را نشانه میرود
در طلب یک بوسه ...

هنوز هم زیباست انتظار آغوشت را کشیدن

حتّی زیباتر از گذشته
عشق يعني خاطرات بي غبار
دفتري از شعر و از عطر بهار

عشق يعني يك تمنا , يك نياز
زمزمه از عاشقي با سوز و ساز

عشق يعني چشم خيس مست او
زير باران دست تو در دست او

عشق يعني ماتهب از يك نگاه
غرق در گلبوسه تا وقت پگاه

عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق
گرمي دست تو در آغوش عشق

عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان "
تا سحر از عاشقي با او بخوان

عشق يعني هر چه داري نيم كن
از برايش قلب خود تقديم كن


نوشته شده توسط سهیل در شنبه بیست و نهم تیر 1387 و ساعت 3:20 قبل از ظهر

لينک ثابت ||

باز...

باز در چهرة خاموش خيال
خنده زد چشم گناه آموزت
باز من ماندم و در غربت دل
حسرت بوسة هستي سوزت

باز من ماندم و يک مشت هوس
باز من ماندم و يک مشت اميد
ياد آن پرتو سوزندة عشق
که ز چشمت به دل من تابيد

باز در خلوت من دست خيال
صورت شاد ترا نقش نمود
بر لبانت هوس مستي ريخت
در نگاهت عطش توفان بود
 
دلم را ربود نگاه افــــــــــــتاب ـ فــــــــــروش تو
شد تماشاگه ــ چشمم. زلف ـ سر ــ دوش ــ تو
حـــذر می کرد شـــکسته قلــــــبم . ز ناز رویان
چه کرده ای گشتـــه ام پـــاک مــــدهوش ــ تـو
امدم بهوای ــ چـــيدن ـ بــــوسه از لعل ــ لبت
ميدهی؟ تا بنوشم زان چشمه ــ نوش ــ تو
هر شب چــو مجنون ره بخواب ــ تو زنــــم

مست و مفتون تا سحر . از ليلی دوش ــ تو

نــر گـس ــ مستت بـت پـــــرستم کرد و وای

دارم در سر ــ ديوانه . خــــــيال ــ آغوش ــ تــو
چراغ ــ شب ــ خاموشم ز مـــاه ــ تو رو شـــن
تــو به نــاز می تابــی و من مهـتاب پوش ـ تو
به صد عیب ــ بی دلیل اتش بـر جگرــ مـا زدند
گرفتی نادیده عیبم .فدای ـ نظر عيب پوش ــ تو
بــــــــــی تــو جوانی ــ شيدا در خــزان سر شد
بگذار پـــوشـــم بــه تــن . بهــار ــ گلپوش ــ تو


نوشته شده توسط سهیل در شنبه بیست و نهم تیر 1387 و ساعت 3:18 قبل از ظهر

لينک ثابت ||

هیچ وقت...

هيچ وقت واسه كسي گريه نكن
چوه هيچ كس ارزش اشك تو رو نداره
اونيم كه داره طاقت ديدن اشك تو رو نداره
 
 به من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه
سيب را دزديم.......
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست افتاد به خاك
وتو رفتي و هنوز
سالهاست كه در گوش من آرام آرام ،خش خش گام تو تكرار كنان ميدهد آزام
و من انديشه كنان غرق اين پندارم
كه چرا؟
خانه كوچك ما سيب نداشت.......
 
 


نوشته شده توسط سهیل در شنبه بیست و نهم تیر 1387 و ساعت 3:3 قبل از ظهر

لينک ثابت ||

وقتی...

چشم انتظار تو در کوچه هاي شب
سر مِيکنم ترانه عشقت براي شب
نسيم گمشده و انتظار من
در لحظه هاي راکد و بي ادعاي شب
شاِيد خِيال تو مهمان پونه هاست
مست از گناه و لذت شب پونه هاي شب
اشک از دو چشم تو تصوِير کودکي
افتاده بر دل اِين غنچه هاي شب
شمعي بِياد تو روشن کنار من
اشکي بِياد تو بر گونه هاي شب
ِيک شب بدون تو مِيمِيرم از غمت
چشم انتظار تو در کوچه هاي شب
 
 
وقتی که دست عزيزت يه نوازشگرخوبه وقتی که طلوع چشمات دشمن هرچی غروبه
وقتی سايه اسمت روی لبهام خونه داره وقتی که زخم نفسهام بی تو مرهمی نداره
توبگوغيرتوکسی هست منو تنها نذاره؟ کسی هست که اگه رفتی واسه من بشه ستاره؟
راستی کی توبرمی گردی تاکه بغض من بميره؟ کی ميايی که مرغ شادی تو نگاهم پر بگيره
یه تبسم ازنگاهت واسه من تموم دنياست وقتی چشماتو می بندی زندگی واسم معماست
بيا که هُرم نفسهات برای من نفس بياره بيا که گريه تلخم بشه لبخندی دوباره
بيا تا اومدنت رو پر کنم از هجرت غم بيا تا ديگه نباشه اشکی رو گونه شبنم
شعر تازه ای نمونده که برات هديه بیارم آخه تا اومدن تو می تونم فقط ببارم


نوشته شده توسط سهیل در شنبه بیست و نهم تیر 1387 و ساعت 3:2 قبل از ظهر

لينک ثابت ||

این روزا...

این روزا عادت همه،رفتن و دل شکستنه
درد تموم عاشقا،پای کسی نشستنه
این روزا مشق بچه ها،یه صفحه آشفتگیه
گردای رو آینه ها،فقط غم زندگیه
این روزا درد عاشقا،فقط غم ندیدنه
مشکل بی ستاره ها،یه کم ستاره چیدنه
این روزا کار گلدونا،از شبنمی تر شدنه
آرزوی شقایقا،یه شب کبوتر شدنه
این روزا آسمونمون،پر از شکسته بالیه
جای نگاه عاشقت،باز توی خونه خالیه
این روزا کار آدما،دلای پاک رو بردنه
بعدش اونو گرفتن و به دیگری سپردنه
این روزا کار آدما،تو انتظار گذاشتنه
ساده ترین بهانه شون،از هم خبر نداشتنه
این روزا سهم عاشقا،غصه و بی وفاییه
جرم تمومشون فقط،لذت آشناییه
این روزا توی هر قفس،یکی دو تا قناریه
شبا غم قناریا،تو خواب خونه جاریه
این روزا چشمای همه،غرق نیاز و شبنمه
رو گونه هر عاشقی،چند قطره بارون غمه
این روزا ورد بچه ها،بازیه چرخ و فلکه
قلبای مثل دریامون،پر از خراش و ترکه
این روزا عادت گلا،مرگو بهونه کردنه
کار چشای آدما،دل رو دیوونه کردنه
این روزا کار رویامون،از پونه خونه ساختنه
نشونه پروانگی ، زندگیارو باختنه
این روزا تنها چاره مون،شاید پرنده مردنه
رو بام پاک آسمون،ستاره رو شمردنه
این روزا آدما دیگه تو قلب هم جا ندارن
مردم دیگه تو دلاشون،یه قطره دریا ندارن
این روزا فرش کوچه ها،تو حسرت یه عابره
هر جا یکی منتظر ورود یک مسافره....


نوشته شده توسط سهیل در شنبه بیست و نهم تیر 1387 و ساعت 2:46 قبل از ظهر

لينک ثابت ||

کاش...

کاش در بزم فروزنده تو ، خنده جام شرابــــــــــــــی بودم
کاش در نيمه شبی دود آلود ، سستی و مستی خوابی بودم
کاش چون آينه روشن ميشـــد ، دلم از نقش تو از خنده تو
صبح گاهان به تنم ميلغزيـــــــــــد ، گرمی دست نوازنده تو
 
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نيست
بين من و عشق تو فاصله ای نيست
گفتم کمی صبر کن گوش به من ده
گفتی که نه بايد برم حوصله ای نيست
گفتم کمی فکر خودم باشم و آن وقت
جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نيست
رفتی تو خدا پشتو پناهت ، به سلامت
بگزار بسوزد دل من مسئله ای نيست
 
گريه كن گريه قشنگه        گريه سهم دل تنگه
گريه كن گريه غرور            مرحم اين راه دور
سر بده آوازه هق هق       خالی كن دلی كه تنگه
گريه كن گريه قشنگه         گريه سهم دل تنگه
بذار پروانه ی احساس        دلت و بغل بگيره
بغض كهنه رو رها كن        تا دلت نفس بگيره
نكنه تنها بمونی             دل به غصه ها بدوزی
تو بشی مثه ستاره        تو دل شبا بسوزی


نوشته شده توسط سهیل در شنبه بیست و نهم تیر 1387 و ساعت 2:14 قبل از ظهر

لينک ثابت ||

غير از تو مرا ...

غير از تو مرا ياري هست

مشنو ای دوست که غير از تو مرا ياری هست
يا شب و روز بجز فکر توام کاری هست
به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس
که به هر حلقه ی موييت گرفتاری هست
گر بگويم که مرا به تو سر و کاری نيست
در و ديوار گواهی بدهد کاری هست
هر که عيبم کند از عشق و ملامت گويد
تا نديدست ترا بر منش انکاری هست
صبر بر جور رقيبت چو کنم گر نکنم
همه دانند که در صحبت گل خاری هست
نه من خام طمع عشق تو می ورزم و بس
که چو من سوخته در خيل تو بسياری است
باد خاکی ز مقام تو بياورد و ببرد
اب هر طيب که در کلبه عطاری هست
من چه در پای تو ريزم که پسند تو بود
جان و سر را نتوان گفت که مقداری هست
من از اين دلق مرقع به در ايم روزی
تا همه خلق بدانند که زناری هست
همه را هست همين داغ محبت که مراست
که نه مستم من و در دور تو هوشياری هست
عشق سعدی نه حديثست که پنهان ماند
داستانيست که بر هر سر بازاری هست


نوشته شده توسط سهیل در شنبه بیست و نهم تیر 1387 و ساعت 1:54 قبل از ظهر

لينک ثابت ||

دوست دارم...

دوست دارم دوست داشتنت را قاب بگيرم و انرا در سرسراي زندگيم نصب كنم
 
دوست دارم پس از اين شيشه ن*** باشم
تو اگر سنگي و بي رحم من اهن باشم
هست اگر در سرم انديشه اسطوره شدن
پيرو مکتب مجنون نه تهمتن باشم
خسته شد شا نه ام از وزنه ي مردي ايکاش
مرد باشي تو و من ثانيه اي زن باشم
جفت من کيست که بيهوده پي اش مي گردم؟
شايد ان نيمه گم گشته خود من باشم
باز هم گمشده ام در تو بيابم مپسند
که در انباري احساس تو سوزن باشم
توبه کردم ز تو و چشم تو يعني بايد
باز هم منتظر تو به شکستن باشم
 
"اگه کسی رو دوست داشته باشی نمی تونی تو چشاش زُل بزنی .نمی تونی دوریشو تحمل کنی .نمی تونی بهش بگی چقدر می خوایش .نمی تونی بهش بگی چقدر بهش نیاز داری .واسه همینه که عاشق دیوونه می شه ."


نوشته شده توسط سهیل در شنبه بیست و نهم تیر 1387 و ساعت 1:44 قبل از ظهر

لينک ثابت ||

دیوونه ها ...

براي رسيدن به تو
پا پيش گذاشتم
خودم را قسمت كردم
تو را سهم تمام روياهايم كردم
انصاف نبود
تو كه ميدانستي با چه اشتياقي
خودم را قسمت ميكنم
پس چرا
زودتر از تكه تكه شدنم
جوابم نكردي
براي خداحافظي
خيلي دير بود
خيلي دير ....
 
 
دیوونه ها خدا شونو دوست دارن
دیوونه ها خیلی ها رو دوست دارن.
دیوونه ها یه وقتی عاشق بودن
همه ی عاشقا هم یه وقتی دیوونه می شن .
میگن دیوونه ها فقط می خورن و می خوابن _ کی میگه؟
دیوونه ها می تونن پرواز کنن !!!
دیوونه ها پیش محبوبشون می رن
بعضی وقتها هم پیش خداشون می رن.
دیوونه ها بی دلیل اشک می ریزن .. بی دلیل می خندن.
کی می دونه تو دل دیوونه ها چه خبره ؟
وای چه غوغاییه . . .
می دونم دل دیوونه ها خیلی بزرگه


نوشته شده توسط سهیل در شنبه بیست و دوم تیر 1387 و ساعت 4:5 قبل از ظهر

لينک ثابت ||

كودك ...

كودك نجوا كرد : خدايا با من حرف بزن
مرغ دريايی آواز خواند، كودك نشنيد
سپس كودك فرياد زد : خدايا با من حرف بزن
رعد در آسمان پيچيد ، اما كودك گوش نداد
كودك نگاهی به اطرافش انداخت و گفت : خدايا بگذار ببينمت
ستاره ای بدرخشيد ولی كودك توجه نكرد
كودك فرياد زد : خدايا به من معجزه ای نشان بده
ويك زندگی متولد شد ، اما كودك نفهميد
كودك با ناميدی گريست
خدايا با من در ارتباط باش بگذار بدانم اينجايی
بنابراين خدا پايين آمد و كودك را لمس كرد
ولی كودك ، پروانه را كنار زد و رفت.....
 
 
نه فرشته ام نه شيطان کيم و چيم همينم
نه زیادم و نه آتش که نواده ي زمينم
منم و چراغ خردي که بميرد از نسيمي
نه سپيده دم به دستم نه ستاره بر جبينم
منم و رداي تنگي که به جز «من» اش نگنجد
نه فلک بر آستانم نه خدا در آستينم
نه حق حقم نه ناحق نه بدم نه خوب مطلق
سيه و سپيدم :ابلق ٬ که به نيک و بد عجينم
نه برانمش نه در بر کشمش٬غم است ديگر
چه بگويم از حريفي که منش نميگزينم؟
نزنم نمک به زخمي که هميشگي ست باري
که نه خسته ي نخستين نه خراب آخرينم
تب بوسه ايم از آن لب به غنيمت است امشب
که نه آگهم که فردا چه نشسته در کمينم


نوشته شده توسط سهیل در شنبه بیست و دوم تیر 1387 و ساعت 4:1 قبل از ظهر

لينک ثابت ||

خیال...

مي خواهم از باهم بودن حرف بزنم ميخواهم از با تو بودن بگويم از اينكه
چه لذتي داره گرفتن دست گرم تو غرق شدن در نگاه مهربانت.
ميدانم حضور تو در زندگي من ريشه دوانده ومن حيران حضور ت و در وجودم هستم
باز مي خواهم برايت بنويسم از نوشتن خسته نمي شوم . . . . . چون مخاطبم تو
هستي چون مي خواهم از عشق بگويم.
امشب باز هم براي تو مي نويسم ..... آري تو باز هم تو فقط تو
براي تويي كه آبي ترين آبي ها هستي
هنگامي كه با چشمان پر تمنا به دنبال واژه اي براي گفتگو با تو مي گردم
آن هنگام كه تمام توان باقي مانده ام براي گفتن چند حرف ساده از چشمانم بيرون مي زند
ديگر احتياجي به گفتن و خواستن نيست چشمانم با تو مي بينند و لبانم با تو مي گويند
من هميشه خيال مي كردم كه خودم را مي شناسم و مي ديدم كه نوع نگاهم با بقيه متفاوت است
خيال مي كردم كه متفاوت هستم و راستش بيشتر دلم مي خواست كه اينطور باشم
دلم ميخواست نكته و كانونم تو باشي و از سر همين موضوع به خودم مي پيچيدم
حال ميبينم نسبت به همه چيز احساس تازه اي يافته ام چرا كه تو لطيفترين احساسات مرا بر انگيخته اي
. . . .
در گذشته عشق براي من واژه اي نا شناخته بود اما حالا مي بينم كه در اعماق وجودم ، هر بافت ، هر عصب
هر هيجان ، هر احساس من در التهاب است در شور شگفت انگيز .... عشق
حال دريافتم كه عشق ما حتي از آنچه در روياها مي ديدم نيز زيبا تر است و آن عشق تنها از آن‌‌ٍ توست
من عاشق تو هستم. . . . تو همان ستاره در اوج آسمان روياهايم هستي كه من هر شب تو را در آسمان رويايم مي بينم
و تو نيز با حضورت شبم را روشن مي كني و با درخشندگيت مهتاب را گوشه گير
بدون تو هميشه ويرانم ، آبي تر از وجود تو پيدا نمي شود
دريا بدون تو معنا نمي شود اما. . . . افسوس كه بين ما فاصله اي است ، فاصله اي كه عشق من وتو را زير سوال مي برد
عاشقت هستم اما فاصله بين من و تو اين رنگ عشق را كم رنگ و اسير خودش كرده
ولي من همان آسمانم كه عاشق تو هستم اي دريا


نوشته شده توسط سهیل در شنبه بیست و دوم تیر 1387 و ساعت 3:52 قبل از ظهر

لينک ثابت ||

عشقبازی ...

عشقبازی به همين آسانی است
که گلی با چشمی
بلبلی با گوشی
رنگ زيبای خزان با روحی
نيش زنبور عسل با نوشی
کار همواره باران با دشت
برف با قله کوه ؛ رود با ريشه بيد ؛ باد با شاخه وبرگ
ابر عابر با ماه ؛ چشمه ای با آهو
برکه ای با مهتاب و نسيمی با زلف
دو کبوتر با هم
و شب و روز طبيعت با ما

عشقبازی به همين آسانی است...
شاعری با کلماتی شيرين
دست آرام و نوازش بخش بر روی سری
پرسشی از اشکی
و چراغ شب يلدای کسی با شمعی
و دلآرام و تسلا
و مسيحای کسی يا جمعی

عشقبازی به همين آسانی است....
که دلی را بخری ؛ بفروشی مهری
شادمانی را حراج کنی ؛ رنجها را تخفيف دهی
مهربانی را ارزانی عالم بکنی
و بپيچی همه را لای حرير احساس
گره عشق به آنها بزنی
مشتری هايت را با خود ببری تا لبخند

عشقبازی به همين آسانی است.....
هر که با پيش سلامی در اول صبح
هر که با پوزش و پيغامی با رهگذری
هرکه با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی
نمک خنده ؛ در لحظه کار
عرضه سالم کالائی ارزان به همه
لقمه نان گوارايی از راه حلال
و خداحافظی شادی در آخر روز
ونگهداری يک خاطر خوش تا فردا
در رکوعی و سجودی با نيت شکر


نوشته شده توسط سهیل در شنبه بیست و دوم تیر 1387 و ساعت 3:45 قبل از ظهر

لينک ثابت ||

دلت...

دلت اينجا دلت آنجاست ميدانم دلت با ما ولی تنهاست ميدانم
دلت آزرده از طوفان پايزيست دلت آشفته چون درياست ميدانم
دلت يک شام باران خورده را ماند دلت غمگين ولی تنهاست ميدانم
دلت داغ شقايق را به دل دارد دلت سوزان دلت صحراست ميدانم
دلت داستان يک فصل طولانيست دلت صبح شب يلداست ميدانم
دلت آکنده از عطر عبادتهاست دلت سجاده معناست ميدانم
دلت ميراث دار رنج محنتهاست دلت دردی کش ميناست ميدانم
دلت دولت سرای عشق و الفتهاست دلت عاشق دلت شيداست ميدانم
دل پاکت دل گسترده و بازت برابر با همه دنياست ميدانم

عاشقانه سهیل

زیبایی ، و باز رویای دوباره زیستن
محبت ، و دردهای کهنه ی عشق
رویا ، و امید های دور و محال
و باز انسانیت که در وجود توست .....

اشک شوق ، و گریه های کودک
ناقوس ، و صدای عشق یک فرد
خواب ، و تجسمی دیگر

و باز زمزمه مرگ که در خون توست ......

از صلیب های کهنه ی سنتی که به گردن می کشیم امید معجزه نیست
.
عشق مسیحای زندگی است
که دیگر بار زنده بودنت را اعجاز می کند
به صلیب سنتش مکش


نوشته شده توسط سهیل در شنبه بیست و دوم تیر 1387 و ساعت 3:39 قبل از ظهر

لينک ثابت ||

در تو خلاصه ميشوم ...

در تو خلاصه ميشوم ... با تو زلال ميشوم
از پر پيراهن تو ... پر پرو بال ميشوم
در شب يلدايي تو ... صاحب روز ميشوم

صاحب تحويل شب اول سال ميشوم
با تو زلال ميشوم پرپروبال ميشوم
شعر محال ميشوم بر اين روال ميشوم

در قفس ابري شب ماه اسير بوده ام
با تو رها تر از همه ماه هلال ميشوم
تا ملكوت جذبه ات شبانه راه ميروم

چون كه نظر كرده نور لايزال ميشوم
با تو زلال ميشوم پرپروبال ميشوم
شعر محال ميشوم بر اين روال ميشوم

براي از تو من شدن مرا مجال بس نبود
پس از تو در هوای تو خود مجال میشوم
جز غزل شيشه اي ام شعر مرا سنگ بدان

چون پس از اين شاعر تو بر اين روال ميشوم
با تو زلال ميشوم پرپروبال ميشوم
شعر محال ميشوم بر اين روال ميشوم

عاشقانه سهیل



نوشته شده توسط سهیل در شنبه بیست و دوم تیر 1387 و ساعت 3:34 قبل از ظهر

لينک ثابت ||

ای قشنگ ترین

با تو آغاز می کنم خوب من به نام تو
می نویسم قصه ای تازه از اِلهام تو
ای شروع دلپذیرمثل خورشید بی نظیر
به تو تقدیم می کنم عشق و از من بپذیر
ای قشنگ ترین بهانه واسه گفتن ترانه
من یه عشق جاودانه به تو تقدیم می کنم
در این غربت شبانه با صداقت عاشقانه
قلبمو با این ترانه به تو تقدیم می کنم
ای طلوع ماندگار گل همیشه بهار
به تو تقدیم می کنم هر چه هست در روزگار
گفته ها نا گفته ها هر چه هست در باورم
به تو تقدیم می کنم ای آرزوی آخرم....

عاشقانه سهیل



نوشته شده توسط سهیل در شنبه بیست و دوم تیر 1387 و ساعت 3:27 قبل از ظهر

لينک ثابت ||

ياد دلنشينت

عاشقانه سهیل

تا تو با مني زمانه با من است
بخت و كام جاودانه با من است
تو بهار دلكشي و من چو باغ
شور و شوق صد جوانه با من است
ياد دلنشينت اي اميد جان
هر كجا روم روانه با من است
ناز نوشخند صبح اگر توراست
شور گريه ي شبانه با من است
برگ عيش و جام و چنگ اگرچه نيست
رقص و مستي و ترانه با من است
گفتمش مراد من به خنده گفت
لابه از تو و بهانه با من است
گفتمش من آن سمند سركشم
خنده زد كه تازيانه با من است
هر كسش گرفته دامن نياز
ناز چشمش اين ميانه با من است
خواب نازت اي پري ز سر پريد
شب خوشت كه شب فسانه با من است

 

 



نوشته شده توسط سهیل در شنبه بیست و دوم تیر 1387 و ساعت 3:9 قبل از ظهر

لينک ثابت ||

گوش كن

گوش كن دورترين مرغ جهان مي خواند
شب سليس است و يكدست و باز
شمعداني ها
و صدا دار ترين شاخه فصل ‚ ماه را مي شنوند
پلكان جلو ساختمان
در فانوس به دست و در اسراف نسيم
گوش كن جاده صدا مي زند از دور قدمهاي تو را
چشم تو زينت تاريكي نيست
پلكها را بتكان كفش به پا كن و بيا
و بيا تا جايي كه پر ماه به انگشت تو هشدار دهد
و زمان روي كلوخي بنشيند با تو
و مزامير شب اندام تو را مثل يك قطعه آواز به خود جذب كنند
پارسايي است در آن جا كه تو را خواهد گفت
بهترين چيز رسيدن به نگاهي است كه از حادثه عشق تر است
 
عاشقانه سهیل


نوشته شده توسط سهیل در شنبه بیست و دوم تیر 1387 و ساعت 3:2 قبل از ظهر

لينک ثابت ||

قلبم از گريه شكست

قلبم از گريه شكست
پشتم از غصه خميد
چونكه ديدم تو در اين زندگي پر آشوب
نيستي همنفس و همراهم
رفتي و قلب مرا هم بردي
رفتي وبار مصيبت به سرم باريدي
رفتي و در دل تاريك زمين خوابيدي
باورم نيست هنوز
كه تو رفتي ومن اينجا هستم
بي تو در حمله ي سيلاب حوادث تك و تنها هستم
باورم نيست هنوز
بين ما دست فلك فاصله انداخته است
كاش اينجا بودي
كاش برمي گشتي
كاش آن صورت خندانت را
هر سحر ميديدم
بي تو دنيا سردست
بي تو من ماندم و يك داغ بزرگ
بي تو من ماندم و صد سيل سرشك
بي تو در بغض دل آينه ها خاك نشسته است
شيشه عمر مرا سنگ فراق تو شكسته است
اشكهايم همگي اسم تو را ميخوانند
در وديوار فرو ريخته ي خانه ي غربت زده ي خاطره ها
با تمامي وجود
بر زبان نام تو را ميرانند
ياد ايام بخير
ياد آن خنده ي مستانه بخير
ياد آن چشم شرربار بخير
چه بگويم به تو اي گيتي غدار فلك
كه مرا خاك به سر كردي و آن ماه ربودي
آن كه من را به غم غربت آن يار نشانيد تو بودي
آن كه بر چهره ي همچون گل او خاك نشانيد تو بودي
چه رسد بر تو كه اينگونه مرا بي دل و دلدار نمودي
ماه شبهاي اميدم
گرچه چشمم همه شب تا به سحر در زاريست
تا ابد ياد تو در خاطره ي سبز وجودم جاريست


نوشته شده توسط سهیل در شنبه بیست و دوم تیر 1387 و ساعت 2:34 قبل از ظهر

لينک ثابت ||

قلبم از گريه شكست ...

قلبم از گريه شكست
پشتم از غصه خميد
چونكه ديدم تو در اين زندگي پر آشوب
نيستي همنفس و همراهم
رفتي و قلب مرا هم بردي
رفتي وبار مصيبت به سرم باريدي
رفتي و در دل تاريك زمين خوابيدي
باورم نيست هنوز
كه تو رفتي ومن اينجا هستم
بي تو در حمله ي سيلاب حوادث تك و تنها هستم
باورم نيست هنوز
بين ما دست فلك فاصله انداخته است
كاش اينجا بودي
كاش برمي گشتي
كاش آن صورت خندانت را
هر سحر ميديدم
بي تو دنيا سردست
بي تو من ماندم و يك داغ بزرگ
بي تو من ماندم و صد سيل سرشك
بي تو در بغض دل آينه ها خاك نشسته است
شيشه عمر مرا سنگ فراق تو شكسته است
اشكهايم همگي اسم تو را ميخوانند
در وديوار فرو ريخته ي خانه ي غربت زده ي خاطره ها
با تمامي وجود
بر زبان نام تو را ميرانند
ياد ايام بخير
ياد آن خنده ي مستانه بخير
ياد آن چشم شرربار بخير
چه بگويم به تو اي گيتي غدار فلك
كه مرا خاك به سر كردي و آن ماه ربودي
آن كه من را به غم غربت آن يار نشانيد تو بودي
آن كه بر چهره ي همچون گل او خاك نشانيد تو بودي
چه رسد بر تو كه اينگونه مرا بي دل و دلدار نمودي
ماه شبهاي اميدم
گرچه چشمم همه شب تا به سحر در زاريست
تا ابد ياد تو در خاطره ي سبز وجودم جاريست


نوشته شده توسط سهیل در شنبه بیست و دوم تیر 1387 و ساعت 2:23 قبل از ظهر

لينک ثابت ||

جملات زیبا 36...

روزگاریست در این کوچه گرفتار توام باخبر باش که در حسرت دیدار توام گفته بودی که طبیب دل هر بیماری پس طبیب دل من باش که بیمار توام

به <@> من تو ><( ( (:> ..........................نفهمیدی؟ میگم به چشم من تو ماهی!!

تقصیر دلم چیست اگر روی تو زیباست حاجت به بیان نیست که از روی تو پیداست من تشنه یک لحظه تماشای تو هستم افسوس که یک لحظه تماشای تو رویاست

هرکه تو را دید ز خود دل برید رفته ز خود تا که رخت را بدید تیر غمت چون به دل من رسید همچو بگفتم که همه کس شنید من زتو دوری نتوانم دگر جانم از تو صبوری نتوانم دگر

کاش میشد اشک را تهدید کرد مدت لبخند را تمدید کرد کاش میشد در میان لحظه ها لحظه دیدار را نزدیک کرد

سریع ترین راه دریافت عشق بخشیدن آن به دیگران است. (آلبرت انیشتین)

من در این کلبه خوشم تو در آن اوج که هستی خوش باش من به عشق تو خوشم تو به عشق هرکه هستی خوش باش

 ای مهربانم، ازین پس هرشب سراغت را از ماه می گیرم و هر روز به خورشید می سپارمت تا مبادا به سایه غم گرفتار شوی...



نوشته شده توسط سهیل در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:28 قبل از ظهر

لينک ثابت ||

جملات زیبا 35...

شکسپیر میگه : فراموش کن چیزی را که نمی توانی بدست آوری و بدست بیاور چیزی را که نمی توانی فراموش کنی!

ناپلئون میگه : حرفیو بزن که بتونی بنویسیش ، چیزیو بنویس که بتونی امضاش کنی و چیزیو امضا کن که بتونی پاش وایسی...... پس : دوستت دارم، ( امضا ) !!

سلامم به گرمای قلب تو دوست دلم لحظه ای با دلت روبروست بگو عاشقی تا سلامت کنم تمام دلم را بنامت کنم

در دادگاه عشق قسمم قلبم بود وکیلم دلم بود و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان. قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد. محکوم شدم به تنهایی و مرگ. در کنار چوبه دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم و من گفتم به تو بگویند دوستت دارم

زندگی به من آموخت چگونه گریه کنم ولی گریه نیاموخت چگونه زندگی کنم.تو به من آموختی دوستت بدارم اما نیاموختی چگونه فراموشت کنم!



نوشته شده توسط سهیل در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:27 قبل از ظهر

لينک ثابت ||

جملات زیبا 34...

اسمتو ببخش به لبهام بی تو خالیه نفسهام قد بکش رو باور من زیر سایه بون دستام

 

 یاد گرفتم که :۱. با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند. ٢. با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند . ۳. از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود .۴. تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم

  

شادترین افراد لزوماً بهترین چیزها رو ندارن، اونا فقط از اونچه تو راهشون هست بهترین استفاده رو میبرن

 

 یک همیشه یک است . شاید در تمام عمرش نتواند بیشتر از یک عدد باشد اما بعضی اوقات می تواند خیلی باشد . یک نگاه . یک سرنوشت . یک خاطره . یک دوست

 

 اگر می خواهی خوشبخت باشی برای خوشبختی دیگران بکوش زیرا آن شادی که ما به دیگران می دهیم به دل ما بر می گردد

 

 اولین باری که عاشقت شدم یادته ؟ من یه کرم سیب بودم و تو یه کرم ابریشم . من به تو قول دادم دیگه هیچوقت سیب نخورم و تو هم قول دادی دور خودت پیله نزنی . ولی نمی دونم چی شد که من طاقت نیاوردم و فقط یه خورده سیب خوردم . تو هم از غصه دور خودت پیله بستی . ... حالا دومین باره که عاشقت شدم ولی حالا من هنوز یه کرم سیبم و تو یه پروانه خوشگل تو پر زدی و رفتی و من موندم و سیبایی که جایی برای خورده شدنشون نمونده . از هر چی سیبه متنفرم



نوشته شده توسط سهیل در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:24 قبل از ظهر

لينک ثابت ||

جملات زیبا 33...

دو تا آدم برفی در دو طرف رودخانه ای با دیدن هم ، عاشق هم میشن . اما رودخونه بینشون مانع شده بود . تصمیم میگیرن از عشق همدیگه آب بشن و تو رودخونه بریزن تا شاید تو رودخونه به هم برسن

 

آنگاه که ضربه های تیشه زندگی را بر ریشه آرزوهایت احساس میکنی ، به خاطر بیاور که زیبایی شهاب ها از شکستن قلب ستاره هاست

 

 یه تکه بلور از جنس حضور ، یه یاس سپید به رنگ امید ، با هر چه صفاست از سوی خداست ، کز جانب من تقدیم شماست

 

هر روز ما دریافتی های موبایلمون رو باز میکنیم و پیامهایی رو که دوستانمو برامون فرستادن میخونیم ، اما چند بار قرآن رو باز میکنیم تا پیامهایی رو که خدا فرستاده بخونیم ؟

 

 به غصه ها سنگ بزن ، تو صورتش رنگ بزن ، هر وقت دلت تنگ میشه ، فقط به من زنگ بزن

  

زمستان بهانه است ، برف از آسمان خسته شده . پاییز بهانه است برگ از درخت سیر شده . اس ام اس بهانه است دلم برات تنگ شده

  

بلبلان را آرزویی جز گل و گلزار نیست ، دوستان را لذتی جز لذت دیدار نیست

 

 گره های عشق: از یک سری حلقه های در هم تنیده و بافته شـده تشکـیـل یـــافته اند. این حلقه ها آغاز و پایانی ندارند و نماد عشق جاودانی و پایدار است.

 

 



نوشته شده توسط سهیل در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:24 قبل از ظهر

لينک ثابت ||

جملات زیبا 32...

ما غم زده شهر خرابیم ، گر می نخوریم خانه خرابیم ، ما ز کسی کینه نداریم ، یک شهر پر از دشمن و یک دوست مثل تو داریم .

  

دوستی شوخی سرد آدماست ، بازی شیرین گرگم به هواست ، واسه کشتن غرور من و تو ، دوستی توطئه ثانیه هاست .

 

 زمان به من آموخت که دست دادن معنی رفاقت نیست ، بوسیدن قول ماندن نیست و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست . . .

  

 دوصت دارم اونم با ص صابونی تا همه تو کفش بمونن . . .

  

در بازی دل نگاه من مست تو بود ، هر برگ دلم شکسته پا بسته تو بود . من شاه دلم را به زمین انداختم ، اما چه کنم که تک دل دست تو بود .

 

 گر کششی بین ماست ، این کشش قلب ماست . قلب تو گر آهن است ، قلب من آهنرباست .

 

 از برگ گل نازکتری از هر چه گویم بهتری ، بسیار خوبان دیده ام اما تو چیز دیگری

 

 



نوشته شده توسط سهیل در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:22 قبل از ظهر

لينک ثابت ||

جملات زیبا 31...

 هر کدام از ما چون فرشته ای با یک بال است . و تنها زمانی قادر به پرواز خواهیم بود که در آغوش هم باشیم

 

 قسمتی از وجود تو در من رشد کرده و ، تو خواهی دید ، تو و من برای همیشه ، هرگز از هم جدا نخواهیم شد

  

زندگی را بی عشق سپری کردن غم بزرگی است . اما این تقریبا برابر است با غمی که زندگی را ترک کنی بدون اینکه به کسی که عاشقش هستی بگویی که دوستش دارید

  

کلید قلب ، زندگی و روح من ... همه در دستان اوست . او مالک آن است فقط باید کلید را بچرخاند و بگذارد تا با تمامی شور و عشقم او را در بر گیرم

 

 در صفحه ی شطرنج زندگیم تمام مهره هایم مات مهربانیت شد و من با اسب سفید قلبم به سوی تو تاختم تا بگویم:شاه دلم دوستت دارم

 

 در زندگی سه راه رو دنبال کن: ۱- دوست داشتن برای یک تجربه ۲- عاشق شدن برای یک هدف ۳- فراموش کردن برای قبول واقعیت

 

 نمیخوام به جزمن دوست دار دیگری باشی نمیخواهم برای لحظه ای حتی به فکر دیگری باشی نمیخواهم صفای خنده ات را دیگری ببیند نمیخواهم کسی نامش،برلبهای توبنشیند نمیخواهم به غیرازمن بگیرد دست تودستی نمیخواهم کسی یارت شوددرراه این هستی



نوشته شده توسط سهیل در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 و ساعت 5:26 بعد از ظهر

لينک ثابت ||



 

درباره وبلاگ

وبلاگ من
ايميل من
این سایت را خانه خود کنید
اضافه به علاقه مندی ها

مدیریت


مطالب گذشته


جستجو




خبرنامه


.:: برای دریافت کد خبرنامه اینجا کلیک کنید ::.


تالار گفتمان


.:: برای دریافت کد تابلوی گفتمان اینجا کلیک کنید ::.


طراح قالب


طراح قالب : گربه جاسوس
ترجمه و ویرایش قالب :
مهدی کریمی

 





http://ashke-baroon.blogfa.com