من سکوت می کنم و فقط چشمانم را بيدار نگه می دارم ...
تا با نگاهم ريباترين کلمات هستی را بيافرينم ...
نگاه کن ، چشمان من کيميای توست ...
ان کيميايی که وجودت را برايم طلا کرده ...
بنگر ، سکوت من ، فرياديست که تو همواره ان را
از اعماق دو تيله شيشه ای چشمانم ، به وضوح می شنوی
و خود را به نشنيدن می زنی !!!
بيش از اين فرار مکن !
نگاه چشمان من راه فرار را به روی هر که به ان خيره شود ، می بندد !
تو پيش از انکه بگريزی ، افسون شده ای !!
من سکوت می کنم ، تا که تا به ابد ،
هيچکس راز اين افسون را کشف نکند !!!
نوشته شده توسط سهیل در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385 و ساعت 8:19 بعد از ظهر