دلم گرفت از این همه سیاهی محکوم اشک به جرم بی گناهی
دلم گرفت تو جاده های تقدیر تشنه سایه توی قلب خورشید
جاده پر از تگرگ و خیس بارون میزنه شب به لختی خیابون
پرسه باد کوچه های پاییز کوچه بارون زده غم انگیز
با رفتنت تموم شده ترانه نفرین شده حرفهای عاشقانه
گریه ابر تو شبهای هق هق زخمی شده بال و پر شقایق
قلب ستاره پر اضطراب چشم زمین خیس و غرق آب
جون میکن ستاره از سیاهی مهتاب قصه های من کجایی
خورشید عشق تو شب بی ستاره آفتابی شد تو پلک غم دوباره
نوشته شده توسط سهیل در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 و ساعت 6:19 قبل از ظهر