تبليغاتX
عشقولانه...!!!http://k.domaindlx.com/ashchal/MUsic/PedramMusicMaker.MID



 پيغام مدير

 

آرشیو

هفته چهارم مهر 1387

هفته سوم مهر 1387

هفته دوم مهر 1387

هفته اوّل مهر 1387

هفته چهارم شهریور 1387

هفته دوم شهریور 1387

هفته اوّل شهریور 1387

هفته چهارم مرداد 1387

هفته سوم مرداد 1387

هفته اوّل مرداد 1387

هفته چهارم تیر 1387

هفته چهارم اردیبهشت 1387

هفته سوم اردیبهشت 1387

هفته اوّل فروردین 1387

هفته اوّل اسفند 1386

هفته چهارم بهمن 1386

هفته چهارم خرداد 1386

هفته چهارم مهر 1385

هفته سوم مهر 1385

هفته دوم مهر 1385

هفته اوّل مهر 1385

هفته چهارم شهریور 1385

هفته سوم شهریور 1385

هفته دوم شهریور 1385

هفته اوّل شهریور 1385

هفته چهارم اردیبهشت 1385

هفته سوم اردیبهشت 1385

هفته دوم اردیبهشت 1385

هفته اوّل اردیبهشت 1385

هفته چهارم فروردین 1385

هفته سوم فروردین 1385

هفته دوم فروردین 1385

هفته اوّل فروردین 1385

هفته چهارم اسفند 1384

هفته سوم اسفند 1384

هفته دوم اسفند 1384

هفته اوّل اسفند 1384

هفته چهارم بهمن 1384

هفته سوم بهمن 1384

هفته دوم بهمن 1384

هفته اوّل بهمن 1384

هفته چهارم دی 1384

هفته سوم دی 1384

هفته دوم دی 1384

هفته اوّل دی 1384

هفته چهارم آذر 1384

هفته سوم آذر 1384

هفته دوم آذر 1384

هفته اوّل آذر 1384

هفته چهارم آبان 1384

هفته سوم آبان 1384

هفته دوم آبان 1384

هفته اوّل آبان 1384

هفته چهارم مهر 1384

هفته سوم مهر 1384

هفته دوم مهر 1384

هفته اوّل مهر 1384


لینک دوستان


.:: قالب های رایگان ::.

وبلاگ شماره 2 من برای لینک

صدای سنگین سکوت

نیروانای کوچک

زندگی حس غریبیست...

مخزن دات کام

ژربیننده ترین سایت فارسی

آوای ناب

کابوس شب

کسب درآمد از اینترنت

میکروب


نظر سنجي


لوگوی وبلاگ

  Your Logo Here


آمار وبلاگ


آمار بازديدکنندگان :
کاربران آنلاين :


موسیقی



طوفان بوسه ها

عشق است آتشی که به پا می شود - ولی ...

کارم خدا خدا - به خدا - می شود - ولی ...

پر می کند هوای مرا عطر دلکشت

طوفان بوسه ها که به پا می شود - ولی ...

تا پنجه هات سر کشد از ناز بر تنش

گيسويم عاشقانه رها می شود - ولی ...

شايد جنون وزيده به خاکسترم که باز

آتش به جان زمزمه ها می شود - ولی ...

می دانم اين که حادثه ای نا مکرر است

اين قصه ها که با تو - کجا می شود - ولی ...

خورشيد - لحظه ای که به من خيره می شوی -

در شهر چشمهای تو جا می شود - ولی ...

دستم به آستان تغزل نمی رسد

با دستهای خوب شما می شود ولی



نوشته شده توسط سهیل در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 و ساعت 2:39 قبل از ظهر

لينک ثابت ||

در خود ببار

در خنده ی نگاه تو غم موج می زند

آن چشمهای خيس و غريبت کجايی اند؟

چشمی که در اسارت باران اشک بود

با چشمهات  منتظر آشنايی اند

                    *

 باران گرفت بر سر سيل سکوت تو

غريد رعد و...بغض سکوتت شکستنی ست

می دانم آنچه در دل تو خانه کرده است

در صد هزار بغض فرو خورده  گفتنی ست

                   *

اين سايه های خسته به دنبال شعر تو

راز همان سکوت غريب است ای عزيز!

قدری برای سادگی و بی پناهی ات

اين غربت هميشه عجيب است ای عزيز!

                   *

شاعر! تو ای تجسم احساس های پاک

شاعر! تو ای ترانه ی نمناک آسمان

در چشم تو صدای غريبی نهفته است

چيزی شبيه ناله ی غمناک آسمان

                  *

در خود ببار تلخی ی اين روزگار را

در خود بريز جام بلورين اشک را

با خود بگو و زمزمه کن با دو چشم خويش

اين قصه ی قديمی و غمگين اشک را

                  *

شاعر اگرچه درد تو از حد گذشته است

بی تاب لحظه های سياه زمين مشو

ای روح تو زلال تر از آه آسمان

آلوده ی زمين و گناه زمين مشو



نوشته شده توسط سهیل در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 و ساعت 2:37 قبل از ظهر

لينک ثابت ||

کجاست

کجاست راهبه ی شعرهای غم خيزم

که از صليب مسيحايی اش بياويزم

کجاست حادثه ی بی دريغ چشمانی

که از کمين نگاهش  نشد بپرهيزم

منی که پسر تنهای نسل آدمم

شبيه آدمکی در مسير پاييزم

اسير لقمه ی نانی شده ست احساسم

ببين که بی غم عشقت چقدر ناچيزم

شبيه کوه يخم در برابرت خورشيد !

که جرعه جرعه به اعماق خاک می ريزم

نخواه بسته ی اين خاک سرد و تيره شوم

بتاب بر سر شعرم - که باز برخيزم

من عازم سفری تا جنون فرهادم

کجاست تيشه ی عشقم  - کجاست شبديزم ؟



نوشته شده توسط سهیل در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 و ساعت 2:32 قبل از ظهر

لينک ثابت ||

حرفی بزن

پرواز در هوای خيال تو ديدنی ست

حرفی بزن که موج صدايت شنيدنی ست

شعر زلال جوشش احساس های من

از موج دلنشين کلام تو چيدنی ست

يک قطره عشق کنج دلم را گرفته است

اين قطره هم به شوق نگاهت چکيدنی ست

خم شد- شکست پشت دل نازکم  ولی

بار غمت ـ عزيز تر از جان ـ کشيدنی ست

من در فضای خلوت تو خيمه می زنم

طعم صدای خلوت پاکت چشيدنی ست

تا اوج راهی ام  به تماشای من بيا

با بالهای عشق تو پرواز ديدنی ست



نوشته شده توسط سهیل در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 و ساعت 2:29 قبل از ظهر

لينک ثابت ||

دل ام غريب ترين

دل ام غريب ترين اهل اين حوالی بود

که از قصيده ی عشقی بزرگ ، خالی بود

نجيب و ساده و معصوم و پاک و رويايی

هميشه در عطش عاشقی خيالی بود

دلی غريب نواز و دلی خيال پرست

- به قول مردم اين شهر - لاابالی بود

برای جستن مضمون تازه ی يک شعر

هميشه منتظر عشق احتمالی بود

اگر چه مثل بهار از شکفتنی سرشار

ولی اسير همان برف پارسالی بود

شنيده بود که از جنس عشق شهری هست

و از اهالی اين شهرک خيالی بود

*ولی بدون تو - ای نيمه ی مکمل من-

خبر نداشت که در مرز خشک سالی بود

تويی که آمدن ات مثل شعر می مانست

به دفتری که پر از صفحه های خالی بود.



نوشته شده توسط سهیل در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 و ساعت 2:26 قبل از ظهر

لينک ثابت ||

جرقه ايست...

جرقه ايست... يا چيزی شبيه جرقه. که می درخشد و می سوزاند و ناپديد 

می شود.حسی شبيه شهابی آسمانی. که مبهوت می کند و می گريزد.

بی تاب می شوی از احساسی لطيف و مهار ناپذير که بی محابا زير پوستت

می دود.احساسی سوزاننده ،اما شاد که تنت را می لرزاند و دلت را به تپش

وا می دارد.

چشم می بندی و جرعه جرعه واژگان پرشور در جام جانت جاری می شود

که سرمست می شوی و سرشار.

حرف ها تا آستانه لبهايت بالا می آيند و در بی نظمی شورانگيزی به هم می-

ريزند.دست ها، لرزان از شوقی مرموز ،قلم را می فشارند و افکار در ذهن

پريشانت می چرخند و می چرخند.

لحظه ،فرا می رسد.

کلمات ،آراسته و صف کشيده ،رقص کنان و چرخ زنان ،با آوايی دل انگيز و

نوايی دلنشين ،جاری می شوند و...

«شعر» متولد می شود.



نوشته شده توسط سهیل در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 و ساعت 2:7 قبل از ظهر

لينک ثابت ||

حتی برای...

 می خواستم که از تو بگویم، نفس نبود

آتش گرفته بود وُ مرا ، راه ِ پس نبود

بعد از هجوم وحشی ِ آن تند باد زشت

دور و برم به جز تلی از خار و خس نبود

دیدم که از جماعت یاران ِ نیمه راه

حتی برای طعنه زدن ، هیچ کس نبود

در، باز بود وُ وسعت پرواز، دلفریب

اما مجال ِ پرزدنم از قفس نبود

سوزانده بود روح مرا هُرمی از عطش

از جام چشم های تو یک جرعه بس نبود

شاید که اشتباه و عجولانه بوده عشق

شاید که کودکانه ، ولیکن هوس نبود

می ترسم از ادامه ی راهی که دیگران

رفتند و در نهایت ِ آن هیچ کس نبود



نوشته شده توسط سهیل در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 و ساعت 1:11 قبل از ظهر

لينک ثابت ||



 

درباره وبلاگ

وبلاگ من
ايميل من
این سایت را خانه خود کنید
اضافه به علاقه مندی ها

مدیریت


مطالب گذشته


جستجو




خبرنامه


.:: برای دریافت کد خبرنامه اینجا کلیک کنید ::.


تالار گفتمان


.:: برای دریافت کد تابلوی گفتمان اینجا کلیک کنید ::.


طراح قالب


طراح قالب : گربه جاسوس
ترجمه و ویرایش قالب :
مهدی کریمی

 





http://ashke-baroon.blogfa.com