من قطره ام که منت دریا نمی کشم
از جاده های بی کسی ام پا نمی کشم
در راه ایستاده ام و با نسیم و باد
بر گیسوان خاطره ام شانه می کشم
ز آندم که ذات بودنم از گل سرشته شد
آسوده بر حریم زمین پا نمی کشم
نقاش سایه های شبم : آفتاب را
بیهوده بر جنازه ی فردا نمی کشم
وقتی حریم آینه ها را شکسته سنگ
من شن برای ساحل دریا نمی کشم
با کفش های پاره ی تنهاییم بدان :
از جاده های بی کسی ام پا نمی کشم
نوشته شده توسط سهیل در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 و ساعت 1:34 قبل از ظهر