بدجوری دچار همین طبق معمول های بی تفاوت ایم!
این چه گفتن های بی اشاره نیز
روزی در یکی از همین تلخ ترین ترانه ها
تمام خواهد شد!
هي بوته ي لرزان راه نشين
غصه چه را مي خوري؟
كاروان در راه است!
چترت را كنار ايستگاهي در مه فراموش كن
خيس و خسته به خانه بيا
نمي خواهم شاعر باشي ، باران باش!
همين براي هفت پشت روييدن گل كافي ست،
چه سرخ،چه سبز و چه غنچه!
نوشته شده توسط سهیل در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 و ساعت 3:45 قبل از ظهر