|
خواستم عشق را معنی کنم...؟
به نزديک آن قفس کنار پنجره رفتم
آن را باز کردم تا آن پرنده زيبا آزاد گردد
ولی آن هنگام که آن پرنده به سوی آسمان پر گشود
معصومانه به زمين افتاد!
به قفس نگريستم، نه...! نه...!
آن پرنده بالهايش را درون قفس جا گذارده بود!
آری...!
آن پرنده به آن قفس عادت کرده بود
آخر، آن پرنده زيبا به ميله های آهنی آن قفس دلباخته بود
نوشته شده توسط سهیل در چهارشنبه دهم مهر 1387 و ساعت 2:10 قبل از ظهر
لينک ثابت
||
|